|
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله یی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه یی روی سایه یی خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسی روی گونه یی لغزید بوسه یی شعله زد میان دو لب
سر گشته ای به ساحل دریا،
نزدیك یك صدف، سنگی فتاده دید و گمان برد گوهر است ! گوهر نبود - اگر چه - ولی در نهاد او، چیزی نهفته بود، كه می گفت ، از سنگ بهتر است ! جان مایه ای به روشنی نور، عشق، شعر، از سنگ می دمید ! انگار دل بود ! می تپید ! اما چراغ آینه اش در غبار بود ! دستی بر او گشود و غبار از رخش زدود، خود را به او نمود . آئینه نیز روی خوش آشنا بدید با صدا امید، دیده در او بست صد گونه نقش تازه از آن چهره آفرید، در سینه هر چه داشت به آن رهگذر سپرد سنگین دل، از صداقت آئینه یكه خورد ! آئینه را شكست !
صدایم نمی کنی نکن خودم صدایت می کنم
با من سخن نمی گویی نگو خودم با تو سخن می گویم دوستم نداری , ندار خودم دوستت می دارم مرا نمی شناسی نشناس تو را به اندازه خدا می شناسم برایت نا آشنایم , باشم همانقدر تو آشنا در رگهایم هستی همین برای من کافیست خدا را شكر كه تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است. I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند. I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street خدا را شكر كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم. I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed . خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم. I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم. I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم. I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن. I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation خدا را شكر كه سر و صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم. I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام. I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم. I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم. I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر Thanks God Thanks God Thanks God خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر Thanks God Thanks God Thanks God
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه یا روی شیشه ی چشات غبار آهم بمونه تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی مثل همه آرزوهام تجسم خواب منی حتی با اینکه هیچکسی مثل من عاشق تو نیست پیش تو آینه ی چشام حقیره لایق تو نیست
عزیزی که فرصت بیان احساسات رو به من ندادی
من دیگه غرق تنهایی شدم که تو می خواستی در آن غرق بشم می خوام ساده و پاک برای تو و قلب خودم و همه اعتراف کنم و مطمئنم این چیزی از ارزشهای من کم نمی کنه و لطمه ای هم به غرورم نمیزنه. برای یکبار و حتی آخرین بار هم که شده مجبوری احساس منو بخونی می دونی چرا؟ چون دیگه گوش نمی دی و فقط چیزی رو می خواهی که خودت می خواهی ببینی یا بشنوی. می دونی وقتی كسی داره غرق می شه، دیگه نمیگه سلام. فقط کمک می خواد، ولی كار من دیگه از کمک خواستن گذشته. می خوام برای آخرین بار بگم: که من برای نابود نشدن عشق و احساسم همه ی تلاشمو کردم. درست تو لحظه ی اوج، درست تو اون بالا بالاها، که فكر میکردم دستت توی دست منه.. ولی افسوس که تو خیلی وقت بود دستت رو از دست من جدا کرده بودی، و من چه دیر فهمیدم، که تنها درون گود وایستادم و دارم برای چیزی می جنگم، كه اون خیلی وقته مال من نیست. من توی وجود تو، یه ذره از وجود خدا، یا حتی یه تکه از وجود خودمو پیدا کرده بودم. تو اون شاهزاده ای نبودی که من توی قصه هام ازش یه بت ساخته بودم. تو حتی اون چیزی که خودت رو نشون میدادی، هم نبودی.. برای من دیگه اسم تو یا هویت تو مهم نیست. برای من اون عشق و احساسی که توی وجود تو پیدا کردم، عزیز و دوست داشتنیه. واسه همین هم تا ابد دوستت خواهم داشت. فقط بدون، همیشه خواستم پُر بشی از من. تو عمیق تر از اونی بودی که احساس من بتونه تو رو پر کنه. و هر چی تلاش کردم، دیدم تمام وجودت خالیه، آره! از من خالیه. آخه من چقدر هستم که بتونم عظمت وجود تو رو پر کنم. به جای اینکه من پُرت کنم، غرق اعماق وجود تو شدم و نابود شدم. آره! توی وجود تو گم شدم.. و كسی به من فرصت کمک خواستن هم نداد. همیشه از خدا می خواستم که یه عشق واقعی رو بهم بده، اون عشق رو بهم داد، گرچه خیلی زود هم ازم گرفت. ولی هر چه بیشتر میگذره به حقیقی بودن اون عشق مطمئن تر میشم. حتی نبودن تو توی این مدت نتونست ذره ای از احساس من کم کنه، چه بسا هر لحظه قدرتش رو توی قلبم بیشتر از پیش احساس می کنم. دلم می خواد برات آرزو کنم که یه روزی عاشق بشی، ولی برات آرزوی قشنگتری می کنم.. اینکه اگر عاشق شدی هیچ وقت دلت نشکنه و در کنار عشقت طعم خوشبختی واقعی رو بچشی. آرزوی یه عاشق برای معشوقش چیزی غیر از این نمی تونه باشه. دیگه حتی نمی خوام فکر کنم که احساس واقعی تو چی بود؟ دیگه دنبال مقصر هم نمی گردم.. دنبال برنده و بازنده هم نیستم. اگه برنده و بازنده ای هم باشه.. اون برنده تویی.. تو بردی... آره! فقط تو بردی. ولی من خوشحالم که به تو باختم. خوشحالم که برنده تویی .......
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر.
من تو را به کسی هدیه میدهم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم،در مهربانی،در دلتنگی ،در هزار همهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد. من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداند و ترنم دلپذیر هر آهنگ،هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد. او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی ست یا آن دلی که من برایش میمیرم سرد و بارانی است. ای بهانه زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد. همان طور عاشق..... همان طور مبهوت...... با آن وقار بی مثال.... آیا کسی پیدا خواهد شد؟؟؟.... از من عاشقتر و از من برای تو مهربانتر!.!.!. تو را سخاوتمندانه و با دنیایی از حسرت خواهم بخشید و او را که از من عاشقتر است هزار بار خواهم بوسید..... تقدیم به پاره تنم ... به عزیزترینم ...... به گل خوشبوی زندگیم ...... به پسر نازم
همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این ایه ترا آه کشیدم آه من در این ایه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست دل من که به اندازه یک عشقست به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبای گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره می خوانند آه ... سهم من اینست سهم من اینست سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید دستهایت را دوست میدارم دستهایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت گوشواری به دو گوشم می آویزم از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند هنوز با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد کوچه ای هست که قلب من آن را از محله های کودکیم دزدیده ست سفر حجمی در خط زمان و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن حجمی از تصویری آگاه که ز مهمانی یک اینه بر میگردد و بدینسانست که کسی می میرد و کسی می ماند هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد به امید آنکه خداوند تولد نو مرا پذیرا باشد ..... الهی آمین
عشق آن هنگامی است که تو نام او را
بر سراسر آسمان می نویسی عشق آن هنگامی است که تنها آرزویت اینست که او را با خود به دور دستها ببری عشق آن هنگامی است که تو او را می بینی و او در چشمانت ماندگار می شود عشق آن هنگامی است که تو در می یابی که او همه چیز است به عشق تو من یک ستاره خواهم ربود و آن را به تو خواهم بخشید به عشق تو من سراسر اقیانوسها را خواهم پیمود تنها برای در آغوش کشیدنت به عشق تو من باران را به آتش ملحق خواهم نمود به عشق تو من زندگانیم را خواهم بخشید تنها برای بوسیدنت تقدیم به یگانه نور و گل باغچه زندگیمان...... پسرم
باور کن که دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی ..... عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای.... به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ...... دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم .... اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم......... تقدیم به همسر خوبم |
|
